ميرزا قهرمان امين لشكر
92
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
دام اقباله گفتند كه امروز يك اسب خوب كه داشتم براى صاحب جمع فرستادم . و امروز آنها هم رفتند و حالا كه شب جمعه است در منزل ميرزا حسين خان براى نماز حاضريم . و امروز در منزل حاجى خان گرانمايه ، جناب امير نظام دام اقباله از قونسولهاى خارج و چند نفر داخله را دعوت كردند كه شب . . . « 1 » يكشنبه دويم شوال المكرم دعوت كردند و مرا هم دعوت كردند و حالا « ليمونات » حاضر است كه صرف كنم و مراسله خدمت جناب مستطاب آقاى مشير الدوله نوشتم دادم عبد الله خان به چاپارخانه برساند و پاكتى هم كه به آقاى نصر الملك نوشته بودم هردو پاكت را دادم عبد الله خان به چاپارخانه بدهد . پاكتى هم به جناب آقاى عضد الملك نوشتم كه روز يكشنبه دويم از تبريز چاپار خواهد برد به توسط عبد الله خان . و جواب تلگرافى از ورشو و پطرزبورغ از جناب امين السلطان رسيد . سواد آن اين است : « تبريز - امين لشكر . دستور العمل شما همان است كه شاه فرمودهاند . اينجا موقع اين حرفها نيست . امين السلطان » . روز جمعه سلخ شهر رمضان المبارك 1306 امروز در خانهء مادر ميرزا حسين خان هستم و روزهام . سه ساعت و نيم از دسته گذشته از خواب برخاسته قدرى در ميان حياط گردش كردم . قدرى قرآن خواندم . آقا على و حاجى حميد آمدند . آقا على آمد حالات و حرفهاى ميرزا يوسف خان را تقرير كرد . در باب عمل دهات و غيره و كار كربلائى عباسعلى و تلگرافى از فرنگستان از جناب امين السلطان رسيده دادم آقا على به حاجى فضلعلى خان بدهد ترجمه نمايد . « امين لشكر - شما خيلى وقت است فراموش نمىشويد . امين السلطان » . روز شنبه غرهء شهر شوال المكرم اودئيل 1306 امروز صبح در اندرون والدهء ميرزا حسين خان بودم . بعد از نماز و ادعيه و غيره ، ميرزا يوسف خان و ميرزا سليمان و سيد شوشترى و محمد خان و آقا على آمدند قدرى بودند و رفتند . حاجى قاضى اروميه آمد و رفت . پس از آن من رفتم منزل جناب
--> ( 1 ) - دو سه كلمه به خط امين لشكر كه ناخوانا است .